شاید در این بیست سال اخیر برای من محرم در کنار عزاداری ها و سینه زنی ها و روضه خوانی ها ٬ یک خاطره دلنشین دیگر هم دارد و آن شعر «خط خون » آقای سید علی موسوی گرمارودی است . شعری که در همان اوان سرودن آن توسط استاد ٬ در آن زمان که نوجوانی بیش نبودم ٬ در ذره ذره وجودم رفت و شاید به چند روز نرسید که این شعر ۱۳ صفحه ای در قالب سپید را که موزون هم نبود اما از دیگر عناصر شعری بسیار بهره برده بود ٬ حفظ کردم.

فراموش نمی کنم آن سالها ٬ دایی ام مرا به مراسم ده روزه سالگرد تاسیس حزب جمهوری اسلامی  که در سینما فلسطین تهران برگزار می شد می برد و من هرشب تمام  این شعر را بر روی سن برای مدعوین که هر شب با شب پیش متفاوت بودند از بر  می خواندم .  و باز فراموش نمی کنم که در حین دکلمه کردن من که یک نی نواز چیره دست در پشت پرده آن را همراهی می کرد ٬چنان اشکی از حضار  می گرفت که کمتر در روضه خوانی ها دیده ام . بخصوص بانوانی که در قسمت سمت چپ سینما نشسته بودند.

این برنامه هر سال تکرار می شد و آن نوجوان کوچک ٬سال به سال بزرگتر می شد و در عین حال با مفاهیم عمیق نهفته  در این شعر بیشتر مانوس می شد. این قطعا گزاف و مبالغه نیست که در طی این سالهای طولانی ٬ هر بار که این شعر را در جایی خواندم یا با خودم زمزمه کرده ام ٬ باز هم به نکات جدیدی رسیده ام و بخشهای جدیدی از آن را کشف کرده ام .

به مناسبت فرا رسیدن ایام عزای حسینی ٬ دوستان عزیز و مخاطبان گرامی وبلاگم را به خواندن این شعر زیبا دعوت می کنم و به همین مناسبت ٬ بخشهایی از آن را  - بر اساس حافظه ام - در اینجا ذکر می کنم:

درختان را دوست می دارم

که به احترام تو قیام کرده اند

و آب را

که مهر مادر توست

خون تو شرف را سرخگون کرده است

شفق آینه دار نجابتت

و فلق محرابی

که تو در آن

نماز صبح شهادت گزارده ای

در فکر آن گودالم

که خون تو را مکیده است

هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم

در حضیض هم می توان عزیز بود

از گودال بپرس

شمشیری که بر گلوی تو آمد

همه چیز و هر چیز را در کائنات

به دو پاره کرد

اینک هر چیز

یا سرخ است

یا حسینی نیست

خونی که از گلوی تو تراوید

هر چیز و همه چیز را در کائنات

به دو پاره کرد

در رنگ

اینک هر چیز

یا سرخ است

یا حسینی نیست

آه ای مرگ تو معیار !

مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت

و آن را بی قدر کرد

که مردنی چنان

غبطه بزرگ زندگانی شد

خونت با خونبهایت - حقیقت -

در یک تراز ایستاد

و عزمت ضامن دوام جهان شد

که جهان با دروغ می پاشد

و خون تو

امضای راستی است

و ستیزه با ناراستی

***

فکر می کنم خیلی طولانی شد. این تازه اول شعر است و حالا حالاها ادامه دارد. ان شاء الله در فرصتهای مناسب دیگر بخشهای زیبای آن را تقدیم دوستان خواهم کرد اما پیشنهاد می کنم دوستان همین الان دست به کار خرید این کتاب شوند.این کتاب را انتشارات زوار در خیابان جمهوری اسلامی حد فاصل بهارستان و مخبر الدوله و گزیده ای ار شعرهای آقای موسوی گرمارودی را دفتر نشر فرهنگ اسلامی در خیابان فردوسی رو به روی بانک ملی منتشر کرده بودند. دوستان از خرید این کتاب بخصوص با نشانی دومی که کاملتر است پشیمان نخواهند شد.

یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٥ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()